زهره : ازآقابزرگ پرسیدم که چرا پسرهایت را طلبه نکردی ؟ گفت: برو ازخانم بزرگ بپرس. از خانم بزرگ پرسیدم گفت: طلبگی دو عیب دارد یکی فقرش است، می دیدم افرادی را که لباس مقدس طلبگی می پوشند زندگی را بر خانواده وخود تنگ می کردند ودیگر اینکه عدم پایبندی بعضی از طلبه ها به آنچه درعلوم اسلامی می آموختند، می ترسیدم خدای ناکرده در لباس مقدس امام زمان رفتاری از فرزندانم سر بزند که مردم از دین بیزار شوند.
زهرا:خانم بزرگ مثلا چه رفتارهایی؟ خانم بزرگ گفت:
در جوار خانه ما طلبه جوانی بود که بالای پشت بام می ایستادودرحیاط خانه که داشتم کارمی کردم یواشکی نگاه می کرد، طلبه دیگری را می شناسم که در زمان جنگ در دفتر تبلیغات کار می کرد وهر سال مکه می رفت خانمش برایم گفت که حاج آقا در سفر بازگشت از حج لای توپ پارچه نوار ویدیو می آورد که نوارهای رقص وآواز است خودمان می بینیم بعد در بازار می فروشیم، روزی به خانه یکی از دوستانم رفتم حصیر بافی یاد بگیرم که سرم را تا بالا کردم دیدم شوهرش که طلبه است دارد من رااز پشت پنجره نگاه می کند، طلبه جوانی را می شناختم که در تابستان یک شورت کوتاه ویک پیراهن عربی بسیار نازک به همراه عبا می پوشید با چنین لباس بدن نمایش در ظهر تابستان به دانشگاه می رفت ودرس اخلاق ومعارف اسلامی به دانشجوهای دخترمی داد. یادم می آید حدود 30 سال پیش طلبه تهرانی نزد آقابزرگ آمد وگفت چند تا از بازاریهای تهران را به همراه فلان طلبه که از اقوامتان است نزد شما فرستادیم تا طلبه های مستمند را به آنها معرفی کنید، آقا بزرگ تعجب کرد و گفت: فلانی بازاریها را پیش من نیاورده است، طلبه تهرانی گفت که فلانی گفت که آنها را نزد شما آورده که آقا بزرگ قسم خورد که نیاورده بعدها معلوم می شود که آنها را پیش باجناقش برده وبه جای آقابزرگ جا زده است وکلی کمک مالی از این طریق درآورده است.
زهره:خانم بزرگ آن طلبه فامیل شما زرنگی کرده، خانم بزرگ ادامه می دهد باهمین دوزودغلها توانست اسمش را بگذارد محقق و پژوهشگر قرآنی وبماند.
بعضی از طلبه ها را، طلبه ها نابود کردند، بعضی از مردم را، طلبه ها بی دین کردند من هر چه بگویم کم گفتم. نمی دانم شما حق را به من می دهید که نگذاشتم پسرهایم طلبه بشوند. طلبه کسی است که اول خودش را آدم کند بعد خانواده وخویشانش سپس به هدایت مردم بپردازد، لباس طلبگی قداست دارد و برازنده هر کسی نیست. آیا درست اندیشیدم؟
زهره : یادت می آید چند سال قبل سردار سازندگی در خطبه های نماز جمعه می گفت : پدران و مادران برای اینکه فرزندان و نسلهای آینده ما در رفاه وآسایش وآرامش به سر ببرندباید سرمایه های کشور رابرای آنها پس انداز کنیم آن روزها من وتو کودکی بیش نبودیم راستی سهم ما از پس انداز دیروز چه شد؟
زهرا : بیکاری، عدم دسترسی به امکانات وتفریحات سالم، جیب خالی، زنان خیابانی، جوانان سرگردان ومعتاد، پسران ودختران فراری و هرزه، البته اینها همه زیرمجموعه، مجموعه بزرگ مفاسداقتصادی است.
زهره : مفاسد اقتصادی یعنی چه؟
زهرا : یعنی چه کسانی انفال و بیت المال را حیف ومیل می کنند، چه کسانی درآمدهای نفتی را به خزانه واریز نمی کنند، نمی توانیم یا نمی خواهیم آنها را معرفی و با آنها برخورد کنیم.
زهره : شاید بخاطر مصالح نظام است که آنها را معرفی نمی کنند؟
زهرا : فکر نکنم مگر آن روز که مجلس عزل اولین رئیس جمهور را خواست کار قانونی و حقوقی بود.
زهرا : 10.5صبح
زهره : پس در راهپیمایی روز 22 بهمن 85شرکت نکردی؟
زهرا : نه زهره ولم کن چیکار به این کارها داری؟
زهره : چرا ولت کنم می خواهم روشنت کنم تا سال دیگر توفیق شرکت داشته باشی؟
زهرا : خودت که شرکت نمی کنی می خواهی مرا تشویق به شرکت کنی؟
زهره : بله کلکم راع وکلکم مسئول می گویندهر انسانی وظیفه اسلامی دینی دارد که به افراد جامعه تزریق کند انقلاب کارهای بزرگی کرده برای حفظ انقلاب و آرمانهایش و همچنین انفال و ثروت ایران در اختیار عده ای از سینه چاکان انقلاب بماند مجبوریم شرکت کنیم.
زهرا : عجب !
زهره : مگر تلویزیون هر چه بگوید دلیل متقن بر شرکت مردم نیست ؟
زهرا : نه چطور؟
زهره : دیشب در شبکه خبر مجری سیمای کرمانشاه گفت : تمام مردم کرمانشاه بسیج شده اند که در راهپیمایی شرکت کنندبه خا طر همین دو مسیر برای راهپیمایی در نظر گرفته اند.
زهرا : جمعیت شرکت کننده در راهپیمایی به عوامل متعددی بستگی دارد.
زهره : به چه عواملی؟
زهرا : خانواده شهدا ، جانبازان و ایثارگران بستگی داره چقدر از نظر مادی به اینها رسیده باشند ، همچنین پاسداران و خانواده هایشان ، بسیجیان بخاطر گرفتن چند امتیاز تا از عضویت عادی به فعال برسند واز برخی تسهیلات مثل گرفتن وام با سود کمتر در اولویت باشند و همچنین خانواده بزرگ کمیته امداد.
زهره : راستی خواندی که چه قدر تبلیغ واگذاری سهام عدالت را می کنند؟
زهرا : بله تازه به مناسبت دهه فجر چندین کوپن برای خانواده بزرگ کمیته امداد و بهزیستی اعلام کردند.
زهره : نوش جانشان گوشت بشود وبه استخوانشان بچسبد.
زهرا : امروز تعطیل است برویم دیدن آقا بزرگ.
زهره : من نمی آیم. گیر می دهد ، چرا راهپیمایی نرفتید؟
زهرا : می رویم ایشان را روشن کنیم که چرا نرفتیم ؟
زهره : نتیجه می گیریم، امروز همه نیامدند.
